غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
471
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
گفتار در ايراد محاربهء پادشاه عاليجاه با نامراد بن يعقوب و طلوع كوكبه فتح و فيروزى از افق مقصود و مطلوب صبح روز دوشنبه كه لواء بيضاء كشورگشا از مطلع مراد طالع گشته انوار ظفر آثار منتشر گردانيد و بشعاع تيغ عالمآرا اقطاع جنود نجوم را انهزام داده مژده فرح افزاى كريمهء ( وَ يَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً ) به گوش هوش خدام موكب اعلى رسانيد مثنوى صبح كه خورشيد علم بركشيد * تيغ زراندود سر شب بريد نور ظفر كرد ز هرسو نجوم * گشت گريزان ز فروغش هجوم شاه خورشيد احتشام برابرش گردون خرام نشسته راى كشورگشاى بر تعبيهء سپاه انجم جاه انداخت و اعلام نصرت اعلام برافراخته ميمنه و ميسره و قلب و مقدمه لشگر را چنانچه بايد و شايد مرتب ساخت زره دران كينهكوش و بهادران جوشنپوش بنوعى صف كشيدند كه كرهء ارض را باوجود طول و عرض منطقهء از پولاد پيدا گشت و سپرهاى رنگارنگ چنان و چندان بظهور آمد كه فضاى معركهء جنك در تلون و نضارت از ساحت گلزار ارم درگذشت نظم جهاندار دينپرور نامدار * بياراست صفى ز مردان كار نه صف بلكه سدى سكندر اساس * فكنده بدلهاى مردم هراس علمها چو سرو از زمين خاسته * سپرها چو گل عالم آراسته بدينسان روان گشت شاه جهان * بجنبش درآمد زمين و زمان و از آنجانب نيز نامراد برانغار و جوانغار سپاه كينهگذار بمردان كارى و شيران بيشهء نامدارى استحكام داده در دامن كوه پرشكوه صف كشيد و چون بموجب كلمهء ( وَ قَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ ) باوجود وفور عدد و كثرت عدو از مهابت غازيان مؤيد بغايت خائف بود در پيش معسكر خود عرابها تعبيه نموده اطراف آن را بچپر و تختها در متانت درفزود نظم و زانسو مخالف ز خوف تلف * پى كينه كوشى بر آراست صف به پيش صف از تخته و از چپر * حصارى برافراخت آن بىهنر نه آن قلعه را از پى جنك ساخت * كه بر خود فضاى جهان تنك ساخت پس از هردو طرف مردان ميدان شهامت و شيران بيشهء صرامت از صرصر خشم و كين نايرهء حرب آتش طعن و ضرب برافروختند و بنوك پيكان دلدوز شعلهء سنان جانسوز هنگامهء قتال را گرم ساخته خرمن حيات يكديگر ساختند تير خارا گذار در چشم هريك از دليران معركه پيكار چندين چشم خونبار موجود گردانيد و سنان ثعبان كردار بدن هژبران بيشهء كارزار را چشمهچشمه ساخته از فوارهء هرچشمهجوئى بظهور رسانيد نظم ز تير مرك تاثير دليران * جهان تاريك شد در چشم روشن و ليكن در بناى عمر هركس * پديد آمد ز نيزه چند روزن و چون كار دشمنان به مجرد استعمال سيف و سنان بمقطع نرسيد غازيان جلادت نشان دست بشمشير و خنجر و گرز و ششپر بردند و سپاه نامراد نيز سپر تحمل بر سركشيده و پاى ثبات فشرده